سعدی...
تو مپندار کز این در به ملامت بروم
دلم اینجاست بده تا به سلامت بروم!
ترک سر گفتم از آن پیش که بنهادم پای
نه به زرق آمدهام تا به ملامت بروم
من هوادار قدیمم بدهم جان عزیز
نو ارادت نه که از پیش غرامت بروم!
گر رسد از تو به گوشم که بمیر ای سعدی
تا لب گور به اعزاز و کرامت بروم
ور بدانم به در مرگ که حشرم با توست
از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم...
برچسب:
نویسنده: آتنا نوری
برچسب:
نویسنده: آتنا نوری
رسول یونان...
دست های تو
یادگاری هایی شگفت انگیزند
از سکونت ماه بر خاک
وقتی زندگی تاریک می شود
به دست های تو فکر می کنم
وقتی کارها گره می خورند
درها باز نمی شوند
به دست های تو فکر می کنم
دست های تو
بال های من اند
برای فرار از زمین در روز مبادا
به دست های سفید تو فکر می کنم!
برچسب:
نویسنده: آتنا نوری